تبليغاتX
لحظه پروانگی - راه تا ماه
 

به وب سايت لحظه پروانگي - راه تا ماه خوش آمديد

سی نصیحت زرتشت
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : چهارشنبه 28 دی1390 موضوع : دست نوشته من


1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

2. قبل از جواب دادن فکر کن

3. هیچکس را تمسخر مکن

4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

5. خود برای خود، زن انتخاب کن

6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو

7. تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی

9. از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

10. فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

11. بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

13. با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی

15. متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

17. معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

19. مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

21. روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

22. هرگز ترشرو و بدخو مباش

23. در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

25. دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین

26. چالاک باش تا هوشیار باشی

27. سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

29. با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند


برچسب‌ها: سی نصیحت زرتشت, مجتبی سلگی, mojtaba Solgi, لحظه پروانگی, راه تا ماه

 
وصيت نامه ي وحشي بافقي
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : چهارشنبه 28 دی1390 موضوع : مطالب خواندنی


روز مرگم، هر که شيون کند از دور و برم دور کنيد
همه را مســــت و خراب از مــــي انــــگور کنيـــــد

مزد غـسـال مرا سيــــر شــــرابــــــش بدهيد
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهيد

بر مزارم مــگــذاريــد بـيـــايد واعــــــظ
پـيــر ميخانه بخواند غــزلــي از حــــافـــظ

جاي تلقــيـن به بالاي سرم دف بـــزنيـــد
شاهدي رقص کند جمله شما کـــف بزنيد

روز مرگــم وسط سينه من چـــاک زنيـد
اندرون دل مــن يک قـلمه تـاک زنـيـــــــد

روي قــبـــرم بنويـسيــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از اين دار برفــــت


برچسب‌ها: وصيت نامه, وحشي بافقي, مجتبی سلگی, لحظه پروانگی, راه تا ماه

 
اصغر فرهادي و پژمان معادي، دريافت جايزه بهترين فيلم خارجي
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : چهارشنبه 28 دی1390 موضوع : دست نوشته من

جایزه گلدن گلوب نام مجموعه جوایزی است که هرساله در آمریکا توسط اتحادیه مطبوعات خارجی هالیوود به بهترین تولیدات سینمایی و تلویزیونی اهدا می‌گردد.

جدایی نادر از سیمین برای گرفتن جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن گلوب با فیلم های 'در سرزمین خون و عسل' به کارگردانی آنجلینا جولی، 'گل های جنگ' به کارگردانی ژانگ ییمو، 'پسری با دوچرخه به کارگردانی'برادران داردن، و فیلم 'پوستی که در آن زندگی می کنم'، به کارگردانی پدرو آلمودوار رقابت می کرد.


اصغر فرهادي و پژمان معادي، دريافت جايزه بهترين فيلم خارجي


 
استاد اصولا منطق چیست ؟
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : دوشنبه 12 دی1390 موضوع : دست نوشته من
معلم کمی فکر کرد و جواب داد : گوش کنید ، مثالی می زنم ، دو مرد  پیش من می آیند. یکی تمیز ودیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند.شما فکر می کنید ، کدام یک این کار را انجام دهند ؟

هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !

معلم گفت : نه ، تمیزه . چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند.پس چه کسی حمام می کند ؟

حالا پسرها می گویند : تمیزه !

معلم جواب داد : نه ، کثیفه ، چون او به حمام احتیاج دارد و باز پرسید :

خوب ، پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟

یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !

معلم دوباره گفت : اما نه ، البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد. خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟

بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !

معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه ، هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ، ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است

معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید ، این یعنی: منطق ! و از دیدگاه هر کس متفاوت است


 
چرا اینقدر نگرانيد؟ ...!!!
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : دوشنبه 12 دی1390 موضوع : دست نوشته من
چرا اینقدر نگرانيد؟ ...!!!

فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشی: اينكه سالمی يا مريض.
اگر سالم هستی، ديگه چيزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مريضی، فقط دو چيز وجود داره كه نگرانش باشی

اينكه دست آخر خوب می شی يا میميری. اگه خوب شدی كه ديگه چيزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بميری، دو چيز وجود داره كه نگرانش باشی

اينكه به بهشت بری يا به... جهنم. اگر به بهشت بری، چيزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قديمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری 
پس در واقع هيچ وقت هيچ چيز برای نگرانی وجود نداره.


 
کریسمس مبارک
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : چهارشنبه 7 دی1390 موضوع : دست نوشته من

کریسمس نه یه زمانه و نه یه فصل، بلکه یک یادبوده،در واقع گرامی داشتن صلح و حسن نیت، رحیم و بخشنده بودن، باعث میشه روح واقعی کریسمس رو لمس کنیم.

هیچ کریسمسی ایدآل نخواهد بود مگر اینکه تو تصمیم بگیری اون رو به بازتابی از ارزش ها، خواسته ها، علاقه ها و قوانین خودت تبدیل کنی.

لذت در قلب کسانی که به معجزه ی کریسمس اعتقاد دارند بازتاب میکند.

برای تو تمام صلح ، لذت و عشق این فصل رو آرزو میکنم . تغییر فصل رو بهت تبریک میگم

پس بیا با هم به سالی که جدید و تازست خوشامد بگیم، بیا تک تک لحظه هاشو گرامی بداریم، بیا این سال نوی پربرکت رو جشن بگیریم.

 کریسمس مبارک


 
واژههای وارونه
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : چهارشنبه 7 دی1390 موضوع : دست نوشته من
 

اینجاسرزمین واژههای وارونه است 
جاییکه"گنج جنگ میشود
درمان:نامرد  میشود
قهقهه"هق هق میشود
اما دزد همان دزد است
درد همان درد و     
گرگ همان گرگ  


 
مملکت داری یعنی این !
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : چهارشنبه 7 دی1390 موضوع : مطالب خواندنی

دست‌خط امیرکبیر خطاب به ناصرالدین شاه
قربانت شوم
الساعه که در ایوان منزل با همشیره‌ی همایونی به شکستن لبه‌ی نان مشغولیم، خبر رسید که شاهزاده موثق‌الدوله حاکم قم را که به جرم رشا و ارتشا معزول کرده‌بودم به توصیه‌ی عمه‌ی خود ابقا فرموده و سخن هزل بر زبان رانده‌اید. فرستادم او را تحت‌الحفظ به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره‌ی امور مملکت به توصیه‌ی عمه و خاله نمی‌شود


 
از اون حرفای
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : یکشنبه 4 دی1390 موضوع : دست نوشته من
یه  حرفایی همیشه هست که از عمق نگام پیداست ...
از اون حرفای تلخی که مثه شعر فروغ زیباست...
از اون حرفا که یک عمره به گوش ما شده ممنوع...
از اون حرفای بی پرده شبیه شعری از شاملو...
از اون حرفا که می ترسی از اون حرفا که باید زد ...
از اون درد دلای خون از اون حرفای خیلی بد ...
نگفتی و نمیگم حال حقیقت های پنهونی...
 ازاون حرفا که میدونم از اون حرفا که میدونی...
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم...
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم  ...
یه حرفایی همیشه هست که از درد توی سینه است ...
مثه رپ خونیه شاهین پر از عشق وپر از کینه است...
پر از ناگفته هایی که خیال کردیم یکی دیگه ...
دلش طاقت نمیاره همه حرفامونو میگه ... میگه ... میگه
همیشه آخر حرفا پر از حرفای ناگفته است ...
 همیشه حال ما اینه همیشه دنیا آشفته است...
به زیر سقف این خونه منم مثل تو مهمونم ...
منم مثل تو میدونم تو این خونه نمیمونم ... !!!


 
خدا همیشه پشت پنجره ایستاده!!!!؛
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : پنجشنبه 24 آذر1390 موضوع : مطالب خواندنی
جانی کوچولو با پدر و مادر و خواهرش سالی برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ رفته بودن به مزرعه. مادربزرگ یه تیرکمون به جانی داد تا باهاش بازی کنه. موقع بازی جانی به اشتباه یه تیر به سمت اردک خونگی مادربزرگش پرت کرد که به سرش خورد و اونو کشت


جانی وحشت زده شد...لاشه رو برداشت و برد پشت هیزمها قایم کرد. وقتی سرشو بلند کرد دید که خواهرش همه چیزو ... دیده ... ولی حرفی نزد.

مادربزرگ به سالی گفت " توی شستن ظرفها کمکم کن" ولی سالی گفت: " مامان بزرگ جانی بهم گفته که میخواد تو کارای آشپزخونه کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟" ... جانی ظرفا رو شست

بعد از ظهر اون روز پدربزرگ گفت که میخواد بچه ها رو ببره ماهیگیری ولی مادربزرگ گفت :" متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم" سالی لبخندی زد و گفت:"نگران نباشید چونکه جانی به من گفته میخواد کمک کنه" و زیر لبی به جانی گفت: " اردکه رو یادت میاد؟"... اون روز سالی رفت ماهیگیری و جانی تو درست کردن شام کمک کرد.

چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارای خودش کارای سالی رو هم انجام بده. تا اینکه نتونست تحمل کنه و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز رو بهش اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و اونو در آغوش گرفت و گفت:" عزیزدلم میدونم چی شده. من اون موقع کنارپنجره بودم و همه چیزو دیدم اما چون خیلی دوستت دارم بخشیدمت. من فقط میخواستم ببینم تا کی میخوای به سالی اجازه بدی به خاطر یه اشتباه تو رو در خدمت خودش بگیره!"

****************************** **

گذشته شما هرچی که باشه، هرکاری که کرده باشید.. هرکاری که شیطان دایم اون رو به رختون میکشه ( دروغ، تقلب، ترس، عادتهای بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و...) هرچی که هست... باید بدونید که خدا کنار پنجره ایستاه بوده و همه چیز رو دیده. همه زندگیتون، همه کاراتون رو دیده. اون میخواد که شما بدونید که دوستتون داره و شما رو بخشیده... فقط میخواد ببینه تا کی به شیطان اجازه میدید به خاطر این کارا شما رو در خدمت بگیره!
بهترین چیز درباره خدا اینه که هر وقت ازش طلب بخشایش میکنید نه تنها میبخشه بلکه فراموش هم میکنه.
همیشه به خاطر داشته باشید:
خدا همیشه پشت پنجره ایستاده!!!!؛


 
مهاتما گاندی
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : چهارشنبه 23 آذر1390 موضوع : مطالب خواندنی
 به ياد داشته باش: 

من نبايد چيزى باشم که تو مي‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.
 
 منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.
  
تويى که تو از من مي‌سازى آرزوهايت و يا کمبودهايت هستند.
 
 لياقت انسان‌ها کيفيت زندگى را تعيين مي‌کند، نه آرزوهايشان.
 
 و من متعهد نيستم که چيزى باشم که تو مي‌خواهى.
 
 و تو هم مي‌توانى انتخاب کنى که من را مي‌خواهى يا نه.
 
 ولى نمي‌توانى انتخاب کنى که از من چه مي‌خواهى.
 
 مي‌توانى دوستم داشته باشى، همين گونه که هستم و من هم.
  
مي‌توانى از من متنفر باشى بى‌هيچ دليلى و من هم.
 
 چرا که ما هر دو انسانيم.
 
 اين جهان مملو از انسان‌هاست، پس اين جهان مي‌تواند هر لحظه مالک احساسى جديد باشد.
  
تو نمي‌توانى برايم به قضاوت بنشينى و حکمي‌صادر کني و من هم.
 
 قضاوت و صدور حکم بر عهده نيروى ماورايى خداوندگار است.
 
 دوستانم مرا همين گونه پيدا مي‌کنند و مي‌ستايند.
 
 حسودان از من متنفرند، ولى باز مي‌ستايند.
 
 دشمنانم کمر به نابوديم بسته‌اند و همچنان مي‌ستايندم.
 
 چرا که من اگر قابل ستايش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتي رقيبى.
 
 من قابل ستايشم و تو هم.
 
 يادت باشد اگر چشمت به اين دست نوشته افتاد
 
 به خاطر بياورى که آن‌هايى که هر روز مي‌بينى و مراوده مي‌کنى.
 
 همه انسان هستند و داراى خصوصيات يک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جايزالخطا.
  
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و يادت باشد که اين‌ها رموز بهتر زيستن هستند.


 
یه توپ دارم قلقلیه
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : شنبه 19 آذر1390 موضوع : دست نوشته من
( یه توپ دارم قلقلیه ) پَ نه پَ شش ضلعی نامنتظمه
( میزنم زمین هوا میره ) پَ نه پَ می خواستی زمین و حفر کنه برسه مرکز زمین
( نمی دونی تا کجا میره ) . . . پَ نه پَ می دونم نمیگم که ریا نشه
( من این توپو نداشتم ) پَ نه پَ داشتی ، رو نمی کردی
( مشقامو خوب نوشتم ) پَ نه پَ همش برو دنبال یللّی تللّی
( بابام بهم عیدی داد ) پَ نه پَ می خواستی روز مادر بهت کادو بده
( یه توپ قلقلی داد ) پَ نه پَ می خواستی یه دونه بی ام ۷۳۰ بهت بده !!


 
«پ نه پ» به سبک سرشماری
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : چهارشنبه 16 آذر1390 موضوع : دست نوشته من
مأمور بنده خدا آمده دم در سوال‌هایی میکنه که نمونه ای از سوال‌هایی که ازم پرسید رو براتون می‌نویسم که ببینید حق با من بود یا نه. بعد ببینید.


مامور سرشماری: منزل شما به آب لوله کشی مجهز هست؟

من: «پ نه پ»، چاه داریم توی زیرزمین با دلو آب میکشیم میاریم بالا.

مامور سرشماری: این که توی قسمت فرزند نوشتین دخترتونه؟

من: «پ نه پ»، دختر همسایمونه، من چون عقده بابا بودن دارم، روزا میاد اینجا من ادای باباشو در میارم.

مامور سرشماری: آیا شما شهرنشین هستین؟

من: «پ نه پ»، اینجا برره ست، ما تابلوش رو عوض کردیم گذاشتیم الهیه.

مامور سرشماری: سرویس بهداشتی داخل منزل هست؟

من: «پ نه پ» هر کی هرجا دلش خواست خودش رو ول میکنه

مامور سرشماری: پنجره نورگیر داخل منزل هست؟

من: «پ نه پ»، تمامش رو گل گرفتیم که خودمون رو آماده کنیم واسه خواب زمستانی

مامور سرشماری: سند منزلتون مسکونیه؟

من: «پ نه پ» تجاریه، منتها ما چون عقل نداریم، ازش مسکونی استفاده میکنیم.

مامور سرشماری: آیا منزل شما مجهز به سیستم سرمایشی، گرمایشی هست؟

من: «پ نه پ»، هم دیگر رو موقع گرما "فوت" میکنیم موقع سرما "ها" میکنیم

مامور سرشماری: منزل شما اتاق خواب دارد؟

من: «پ نه پ» ما از اونجایی که مرتاضیم، شبا روی نرده تراس میخوابیم.

مامور سرشماری: برای روشنایی منزلتان از نیروی برق استفاده میکنید؟

من: «پ نه پ»، دوتا مشعلدار استخدام کردیم، شبا میان خونمون رو روشنایی میبخشن./


 
روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم.
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : چهارشنبه 16 آذر1390 موضوع : مناسبتها


روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم. تو را به این روز تبریک می گویم. که این روز بی تو، و بی حس “آرمان خواهی” و “ایمانت به حق طلبی”، وجودی بی معناست.

روز دانشجو بر “سرکاران” امروز و “بیکاران” فردا مبارک باد …

لحظه پروانگي / روز دانشجو مبارک


 
محرم آمد
نویسنده : مجتبی سلگی تاریخ : شنبه 12 آذر1390 موضوع :

محرم، ماه ایثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

نام من سرباز کوی عترت است ، دوره آموزشی ام هیئت است . پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار . ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم . نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است . رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است . اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (ع)

 


 

.:: This Themplate By : Theme-Designer.Com ::.

 

 

 
آخرين عناوين مطالب
» سی نصیحت زرتشت
» وصيت نامه ي وحشي بافقي
» اصغر فرهادي و پژمان معادي، دريافت جايزه بهترين فيلم خارجي
» استاد اصولا منطق چیست ؟
» چرا اینقدر نگرانيد؟ ...!!!
» کریسمس مبارک
» واژههای وارونه
» مملکت داری یعنی این !
» از اون حرفای
» خدا همیشه پشت پنجره ایستاده!!!!؛
» مهاتما گاندی
» یه توپ دارم قلقلیه
» «پ نه پ» به سبک سرشماری
» روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم.
» محرم آمد
» اين يه قانونه!
» برای این عکس شما تیتر بزنید من که نتونستم !!
» نامه معذرت خواهی محمد نصرتی خطاب به مردم ایران
» طنز شهرام شکیبا درباره شیث رضایی و نصرتی
» من ندارم زن و از بی زنیم دلشادم
» شادی بعد از گل در فوتبال ایران
» محمدرضا شجریان با پرویز پرستویی
» آکادمی موسیقی گوگوش 2011
» طنز/ جریان انحرافی، جریان آنجلینا جولی و مسیر تخم‌مرغ‌ها
» طنز/ محافظان خوشگل قذافی چه شدند؟
» پروین اعتصامی
» کنسرت استاد شجریان در لندن‎
» از دلنوشته های پروفسور حسابی (پدر فیزیك ایران)
» عکس: نوزاد 12 هفته ای که جان خواهرش را نجات داد
» یک دختر زیبا، پولدار ترجیحا یکی یکدانه برای ازدواج نیازمندیم

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به لحظه پروانگی - راه تا ماه مي باشد.

 



قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب


IranSkin go Up
Online User